37- سورة الصافات ( آیات 61 تا 120 )
37- سورة الصافات ( آیات 61 تا 120 )
آرى، براى مثل اين، بايد عملكنندگان عمل كنند! (61)
آيا اين (نعمتهاى جاويدان بهشتى) بهتر است يا درخت (نفرتانگيز) زقوم؟! (62)
ما آن را مايه درد و رنج ظالمان قرار داديم! (63)
آن درختى است كه از قعر جهنم مىرويد! (64)
شكوفه آن مانند سرهاى شياطين است! (65)
آنها ( مجرمان) از آن مىخورند و شكمها را از آن پر مىكنند! (66)
سپس روى آن آب داغ متعفنى مىنوشند! (67)
سپس بازگشت آنها به سوى جهنم است! (68)
چرا كه آنها پدران خود را گمراه يافتند، (69)
با اين حال به سرعت بدنبال آنان كشانده مىشوند! (70)
و قبل از آنها بيشتر پيشينيان (نيز) گمراه شدند! (71)
ما در ميان آنها انذاركنندگانى فرستاديم، (72)
ولى بنگر عاقبت انذارشوندگان چگونه بود! (73)
مگر بندگان مخلص خدا! (74)
و نوح، ما را خواند (و ما دعاى او را اجابت كرديم)؛ و چه خوب اجابت كنندهاى هستيم! (75)
و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهايى بخشيديم، (76)
و فرزندانش را همان بازماندگان (روى زمين) قرار داديم، (77)
و نام نيك او را در ميان امتهاى بعد باقى نهاديم. (78)
سلام بر نوح در ميان جهانيان باد! (79)
ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم! (80)
چرا كه او از بندگان باايمان ما بود! (81)
سپس ديگران ( دشمنان او) را غرق كرديم! (82)
و از پيروان او ابراهيم بود؛ (83)
(به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد؛ (84)
هنگامى كه به پدر و قومش گفت: «اينها چيست كه مىپرستيد؟! (85)
آيا غير از خدا به سراغ اين معبودان دروغين مىرويد؟! (86)
شما درباره پروردگار عالميان چه گمان مىبريد؟! (87)
(سپس) نگاهى به ستارگان افكند... (88)
و گفت: «من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمىآيم)!» (89)
آنها از او روى برتافته و به او پشت كردند (و بسرعت دور شدند.) (90)
(او وارد بتخانه شد) مخفيانه نگاهى به معبودانشان كرد و از روى تمسخر گفت: «چرا (از اين غذاها) نمىخوريد؟! (91)
(اصلا) چرا سخن نمىگوييد؟!» (92)
سپس بسوى آنها رفت و ضربهاى محكم با دست راست بر پيكر آنها فرود آورد (و جز بت بزرگ، همه را درهم شكست). (93)
آنها با سرعت به او روى آوردند. (94)
گفت: «آيا چيزى را مىپرستيد كه با دست خود مىتراشيد؟! (95)
با اينكه خداوند هم شما را آفريده و هم بتهايى كه مىسازيد!» (96)
(بتپرستان) گفتند: «بناى مرتفعى براى او بسازيد و او را در جهنمى از آتش بيفكنيد!» (97)
آنها طرحى براى نابودى ابراهيم ريخته بودند، ولى ما آنان را پست و مغلوب ساختيم! (98)
(او از اين مهلكه بسلامت بيرون آمد) و گفت: «من به سوى پروردگارم مىروم، او مرا هدايت خواهد كرد! (99)
پروردگارا! به من از صالحان ( فرزندان صالح) ببخش!» (100)
ما او ( ابراهيم) را به نوجوانى بردبار و صبور بشارت داديم! (101)
هنگامى كه با او به مقام سعى و كوشش رسيد، گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مىكنم، نظر تو چيست؟» گفت«پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت!» (102)
هنگامى كه هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد... (103)
او را ندا داديم كه: «اى ابراهيم! (104)
آن رؤيا را تحقق بخشيدى (و به ماموريت خود عمل كردى)!» ما اين گونه، نيكوكاران را جزا مىدهيم! (105)
اين مسلما همان امتحان آشكار است! (106)
ما ذبح عظيمى را فداى او كرديم، (107)
و نام نيك او را در امتهاى بعد باقى نهاديم! (108)
سلام بر ابراهيم! (109)
اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم! (110)
او از بندگان باايمان ما است! (111)
ما او را به اسحاق -پيامبرى از شايستگان- بشارت داديم! (112)
ما به او و اسحاق بركت داديم؛ و از دودمان آن دو، افرادى بودند نيكوكار و افرادى آشكارا به خود ستم كردند! (113)
ما به موسى و هارون نعمت بخشيديم! (114)
و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم! (115)
و آنها را يارى كرديم تا بر دشمنان خود پيروز شدند! (116)
ما به آن دو، كتاب روشنگر داديم، (117)
و هر دو را به راه راست هدایت (خداپرستی) کردیم (118)
سلام بر موسى و هارون! (120)